موج پاکی

اگر هیچ کس نیست خدا که هست...

از تولد تا تحول

به نام خدا

سلام دوستان خدا امروز سالگرد ۱سالگی سایت هست..حس خوبی دارم..یادمه پارسال دقیقا همچین وقتی اولین پست این سایت رو نوشتم..به امید پاکی..میخوام صادقانه حرفهایی رو بگم...

مطمئن بودم میتونم برسم به هدفم..و همیشه بعد از هر شکست یه نوری تو دلم روشن میموند و یه ندایی منو تسکین میداد با اینکه تو شرایط خیلی سختی بودم...

میدونید کی تصمیم گرفتم این سایت رو بسازم؟

جمکران بودم تو محوطه مسجد قدم میزدم حدود ساعت ۳ صبح...هوا خیلی خنک بود و حس خیلی فوق العاده ای داشتم اونجا توبه کردم و نامه نوشتم برای امام زمان...

یادمه روی گنبد مسجد یه پرچم " یامهدی ادرکنی" بود که باد میزد و من از پایین نگاش میکردم...یه لحظه حس کردم اگه امام زمان واقعا ظهور میکرد من با این اوضاعی که دارم چطور میتونم تو چشمش نگاه کنم...چطور بگم من شیعه ی تو بودم...


میگفتم وقتی که ظهور کنه دیگه فایده نداره...باید الان که شرایط سخته خودمو بسازم...وقتی که اومد بتونم بهش بگم که میتونه رو کمک من حساب کنه!

وقتی بیاد همه چی معلوم میشه...که کی واقعا عمل کرده...فقط ادم های خالص میتونن کنارش باشن...امیدوارم بتونم اون روز رو ببینم و جزو یکی از اون ادم ها باشم...بنظرم به زودی میاد...خیلی زود...

 من چشم امیدم رو از همه برداشتم و به خدا دل بستم...و به جای حسرت پاکی دیگران رو خوردن...خواستم خودم بلند شم و یه کاری کنم...که هم خودم پاک بشم و هم گفتم شاید تجربم به درد دیگران بخوره...

میدونی تا قبلش چه حالتی داشتم؟؟

فکر میکردم دیگران باید یه کاری کنن برام..درسته که زبونم میگفت خودم باید تلاش کنم..ولی از ته دلم میخواستم یه نفر پیدا بشه و همه چی رو حل کنه برام...بچه ها اون ادم هرگز تو زندگی من نیومد..هرگزززززز اگر 10سال دیگه هم صبر میکردم نمی اومد...

میرفتم سایت های مختلف رو بالا پایین میکردم...یا یه مدت تو انجمن رهایی بودم...اخرش به این نتیجه رسیدم که کسی نیست بتونه درک کنه...واقعا فقط این خودمم که میتونه بهم کمک کنه...

اونجا بود که کامل مسئولیت این زندگی و شکست هام رو پذیرفتم...همه چی رو قبول کردم...به عنوان یه حقیقت از زندگی خودم...شکست هام رو دوست دارم...اشتباهاتم رو دوست دارم...چون باعث شدن که من رشد کنم..و تجربه کسب کنم...و نسبت به گذشته چندتا پله بیام بالاتر بیاستم....

هیچ وقت تو ذهنم ازشون فرار نمیکنم...اون گذشته من بود...بعضی وقتا به ذهنم میاد فقط در  لحظه میتونم درسهایی که بهم داد رو مرور کنم...

و بعد رهاش میکنم...همین

هیچ چیز واقعا نمیتونه ۱۰۰درصد بد باشه یا صد درصد خوب...

گاهی وقتا ادم فکر میکنه این وضعیتی که داره و توش گیر کرده چقدر وحشتناکه...درصورتی که نمیدونه یکی دیگه اتفاقا ارزوش اینه که تو اون شرایط باشه!!!

هیچ وقت بخاطر گذشته و اشتباهاتت خودخوری نکن...من قبلا خیلی اینکارو میکردم ولی متوجه شدم اشتباست...میدونی کی فهمیدم؟؟

وقتی که روزای پاکیم بیشتر می شد...

اونوقت بود که تفاوت ها ظاهر شد...دیگه من ادم قبل نبودم...و همه چی فرق کرد...

نمیدونم چطوری بگم...

ببین یه حالتی شد که حتی حس میکردم از بقیه که هیچ وقت تاحالا مشکلات منو نداشتن بیشتر دارم رشد میکنم...اگه در گذشته اشتباه نمیکردم( به قول بعضیا کج نمیرفتم) هیچ وقت هم دنبال جبران نبودم و هیچ وقت هم دنبال یادگیری مطالب جدید نمیرفتم...چون اصلا همچین ادمی نبودم...شرایط سخت باعث شد به فکر راه حل باشم و حرکت کنم...بخاطر همینه که میگم اشتباهاتم رو دوست دارم...

ولی چیزی که تو این مدت ۱سال خیلی اذیتم کرد  شهوت پاکی بود..یعنی دوست داشتم روزای پاکیم بیشتر بشه و بگم این من بودم که تونستم!!! من خیلی قوی ام!!!! من به تنهایی تونستم!!! ولی میدونید بچه ها چی شد!!!؟؟؟

هر وقت که با این رویه پیش رفتم با مغز خوردم زمین...چون خدا رو فراموش میکردم...و شهوت پاکی تمام وجودم رو میگرفت‌...یه حسی مثل غرور...

هروقت خدا در درجه دوم قرار گرفت تو زندگیم بی برو برگرد سقوط کردم...

خدا میخواست بهم بفهمونه که تو تنها نبودی...من کمکت کردم...خدا منو به خودم وامیذاشت تا بفهمم که بهش نیاز دارم...تا بفهمم که فقط باید به خودش تکیه کنم...نه خودم!!!!!

درسته ادم باید تلاش کنه و برنامه و هدف داشته باشه و قدمی برداره ولی این خداست که اثر بخشی میده به قدم های ما....و پاکی رو هدیه میده...اگر نخواد نمیشه...حتی اگه خودتو به زمین و زمان بکوبی...

باید انقدر پیش خدا گدا و فقیر باشی تا کمکت کنه...

اگه زبونت فقط بگه خدا میتونه کمکم کنه ولی ته ته دلت یه صدای ریزی باشه که بگه نه خودم میتونم...یا فلانی میتونه کمکم کنه خدا تو رو میسپره به همون که بهش امید بستی...

برای تغییر و ترک عادت های بد بنظر من ادم باید سبک زندگیش رو عوض کنه به تدریج...وگرنه اگر امروز هم مثل دیروز باشی همون نتیجه دیروز رو میگیری...اگه میخوای عوض بشی باید برنامه روزانت هم عوض بشه...


به جای کم کردن چیزی از زندگی و برنامه روزانت بیشتر به فکر اضافه کردن باش...این خیلی مهمه 

اینکه صرفا کسی بخواد یه کار زشت رو ترک کنه و واسه خودش اجباری رو تعیین کنه خوبه ولی به تنهایی چاره ساز نیست...امکان برگشت زیاده...خیلی زیاد...ممکنه شکست هات زیاد بشه در ترک عادت...


علاوه بر اینکه ادم اون عادت رو حذف میکنه یه سری چیزا رو هم باید اضافه کنه..تا یه جورایی تعادل حفظ بشه و جایگزین بشه...کم کم اینطوری سبک زندگی ادم عوض میشه...مثلا سعی کن مطالعه رو بیشتر تو برنامه ات داشته باشی و بهش اهمیت بدی یا یه چیزی مثل ورزش یا هر برنامه دیگه...منظورم اینه که کانون توجهت رو بذار بیشتر سر مسایل مثبت و خودتو سرگرم اونا کن تا کم کم توجهت از روی اون عات های منفی  که داشتی کمتر بشه....

مغز ما جوری طراحی شده که اگر به یه موضوعی توجه کنی شیار های جدیدی رو ایجاد مییکنه و به مرور با توجه بیشتر به اون موضوع اون شیار ها عمیق تر میشه و ما بیشتر درگیر اون میشیم...

و از طرفی اگر توجهمون از روی چیزی کمرنگ تر بشه شیار های مغزی هم سطحی و کم عمق تر میشن ...و ما کمتر درگیرش میشیم....یه جورایی حالت فراموشی رو داره....و ادم اون عادت رو با گذشت زمان و کم توجهی حتی ممکنه یادش بره!!!!!!!!!


ولی باید دقت کرد که این فرایند حالت 2قطبی داره...یه قطبش اینه که عادت بد رو حذف کنی و یه قطب دیگش اینه که عادت ها و چیزای جدید رو وارد برنامه روزانت کنی....و اگاهانه به چیزای مثبت رو بیاری...مثل مطالعه یا ورزش یا هنر یا هر چیزی...


این دقیقا مدت هاست که روش منه واسه ی تغییر...کلی مطلب و کتاب و سخنرانی و کانال های مفید تلگرامی دارم و اگاهی کسب میکنم...در کنارش هم نت برداری میکنم و نم نم به خودم فرصت میدم تا عمل کنم و اینکارم میکنم....یا یه سری کارای هنری هم دارم...و از طرفی کم کم حس میکنم ورزش هم باید بیاد تو زندگیم....فعلا چون عادت ندارم  روزی چند دقیقه نرمش میکنم...ولی کم کم اینو زیادترش خواهم کرد...به امید خدا

همه اینا که گفتم نتیجه آنی نداره...یه مدت باید حتما ادم استمرار داشته باشه...مثلا الان  شاید دیگران  انچنان تغییر محسوسی رو نبین تو زندگیم...مثلا چند روز پیش یکی بهم گفت ملیحه تو این همه کتاب خریدی این همه سخنرانی گوش کردی چی شد تهش؟؟ گفتش بنظرمن تو پولتو فقط دور ریختی...همین :l


درصورتی که اصلا اینطور نیست ادم خیلی از تغییرات رو شاید نتونه جار بزنه تو بلند گو ولی من خودم حس میکنم میدونم که چقدر کمک شد به واسطه همینا تا یه سری از کارامو ترک کردم...


این ادم که این حرف رو میزنه  قطعا یه سری قوانین این جهان رو نمیدونه...یه چند سال که بگذره خودش متوجه میشه اشتباه میکرده...گیاه بامبو وقتی کاشته میشه تا 5 سال اول هیچ رشدی نداره ولی سال پنجم 25 متر رشد میکنه!!!!!!!

تا چند سال دیگه که به موفقیت های بزرگی رسیدم اینایی که مسخرم میکنن و بهم شک دارن  متوجه میشن وحتی  تحسینمم میکنن...فقط باید قدم برداشت و صبر کرد...

هیچ اقدامی بی نتیجه نیست.... هیچ چیز تو ابر کامپیوتر الله گم نمیشه...خدا این روزا که تلاش میکنی میبینه و اجرت رو میده...مطمین باش!!!! ناامید نشو !!!!!!


به موقعش همه چی درست میشه :)

منتظر نظرات خوب شما هستم...


ممنونم :)

یاعلی

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
حامد
۳۱ مرداد ۰۲:۲۵
سایتت عالیه ملیحه خانوم ایول منم نزدیکای چهل روزم بابت همه چی متشکر

پاسخ ابجی ملیحه :

خواهش میکنم..مبارک باشه
حامد
۳۱ مرداد ۰۲:۲۳
سایتت عالیه ملیحه خانوم ایول منم نزدیکای چهل روزم بابت همه چی متشکر
Parinaz
۳۱ مرداد ۰۰:۱۸
ممنونم ازت،خیلی پستاتودوست دارم وهم خودتو⁦☺موافقم باهات خیلی حس خوبی داره وقتی نوشته های چندماه پیشمونو می خونیم ومتوجه تغییرمون وحضورخدای مهربون میشیم  وواقعابایدخداروشکرکردچون هرچه داریم ازخداست،آبجی پاکیت ابدی،موفق باشی همیشه😃واسه منم دعاکن☺

پاسخ ابجی ملیحه :

ممنونم عزیزم:)
چشم حتما تو هم منو دعا کن :))
قهرمان ؟ به جمع جنگجویان مسیر پاکی بپیوند
ایمیل ارتباطی با من : tarbiyatenafs@mail.com