تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
هیچ بیرونی وجود نداره از قضاوت و سرزنش دیگران دست بردار و به درون خودت سفر کن❤


رسالت

سلام دوستای خوبم چخبرا؟

امروز میخوام درمورد رسالت و هدف زندگی با شما صحبت کنم،شما رسالتی دارید؟اون چیه؟

خیلی سخت و دردناکه اگر هدف و رسالتی نداشته باشی چون سردرگم میشی و دلیلی نداری که بتونی صبح ها از جا بلند شی!و شور و شوقی داشته باشی برای تلاش...

خیلی جالبه وقتی هدف و رسالتی داری حس ارزشمندی و مفید بودن در تو بالا میره و عزت نفست تقویت میشه :)

اکثر ما دنباله رو خانواده و معلم ها هستیم و هر کاری بگن انجام میدیم اگر بگن میتونی یا نمیتونی ماهم همونو تکرار میکنیم :)

ولی آخه چرا تقلید کنیم؟

از یه جا به بعد خودت هستی که باید راهت رو انتخاب کنی باید به صدای قلبت گوش کنی


پاسخ مغز و قلب شاید یکی نباشه از طرفی مغز با ترس وسوسه ات میکنه راه قبلی را بری و قلب با عشق وادارت میکنه تغییر مسیر بدی و ریسک کنی...

ذهنت باید آروم باشه تا جواب ها رو بگیری ، هیچ مشاوری بهتر از خودت برای خودت نیست همه پاسخ ها در درون خودت وجود داره فقط باید بهش گوش بدی...


شاید بگی: من نمیتونم این کارو انجام بدم

ولی بهتره واگویه های درونت رو تغییر بدی و بگی چرا نباید این کارو انجام بدم؟ از چی میترسم که نمیتونم انجام بدم؟

یا بعضی ها میگن من میترسم شکست بخورم و اشتباه کنم

اینجا باید بگیم که چرا تو نباید اشتباه کنی و شکست بخوری؟ اشتباه جزئی از مسیر ماست و باید باشه تا پخته بشیم...


یا بعضی میگن من ناموفق هستم باید این جمله تبدیل به این بشه که من آیا میتونم موفق بشم؟

یا بعضی میگن من خسته و بی حوصله ام باید بگی آیا میتونم به وجد بیام؟

وقتی از خودت سوال کنی جواب هایی به سمتت میاد که راه رو بهت نشون میده و یا از طریق آدم ها که دست خداوند هستن برات بهت گفته میشه

که چجوری به وجد بیای یا از چه راهی موفق بشی یا چجوری به ترس هات غلبه کنی...


اگر بدونی که فقط یکسال از عمرت باقی مونده بازم همین کارهایی که الان میکنی انجام میدادی؟چرا دنبال اون کاری که خیلی دوسش داری نمیری؟از چی میترسی؟

این سوال رو از خودت بپرس تا هدایت بشی به سمتش قطعا اگر کاری به دلت افتاده توان انجام اون کار رو هم خدا بهت داده


باید تعهد بدی به خودت  :من ارزش این ارزو ها رو دارم و برای رسیدن بهش هرکاری لازم باشه انجام میدم !

باید به تغییر وضع موجود مشتاق باشی و ریشه یابی کنی چرا تعلل میکنی و اون ریشه را حل کنی، اگر تعهد نباشه امکان تردید و عقب نشینی هم هست...


وقتی متعهد میشی و بدون شک و تردید قدم برمیداری اتفاق ها و شرایط و...همراه تو میاد و بهت کمک میکنه و قدم های بعدی هم آشکار میشه درصورتی که از اول شاید فقط چند قدم اول رو بدونی و بقیه را ندونی ....


لازم نیست برای شروع رسالتت کامل باشی یا بی عیب و نقص شروع کنی فقط باید قدم برداری و به جلو بری هرچند ناقص و خودتو دوست داشته باشی...


وقتی در مسیر هستی عین یک شاگرد باید همیشه یادبگیری از همه شاید استاد تو یک آدم دروغگو یک دزد، یک دوست یا یک همکار و....باشه که هر کدوم درسی برای تو دارن که به درد مسیر رسالتت میخوره باید درس ها رو بگیری و در کنارش بری دنبال آموزش تو اون حیطه :)


کم کم که قدم برمیداری هدایت میشی و کمک بهت میرسه...

داشتن نقشه و برنامه ریزی برای اقدام کردن هم خیلی مهمه و نشونه تعهد شماست ولی سخت ترین مرحله عمل به برنامست

باید برنامه جوری باشه که بتونیم ۵۰ سال بهش وفادار باشیم نه فقط یه هفته!!!

که در غالب برنامه های هفتگی سالیانه ماهیانه یا روزانه میتونی بنویسی 


خیلی وقتا بعضی خواسته ها ذهنی هست و از قلب ما نشات نگرفته و همین مارو زمین میزنه باید آرزوی قلبی خودتو کشف کنی

مثلا من خودم تحت تاثیر جامعه و خانواده بودم میخواستم یه زمانی پزشکی یا پرستاری بخونم و سال کنکور رو برای خودم جهنم کرده بودم اون زمان فکر میکردم واقعا این خواسته منه درصورتی که این خواسته جامعه بود نه خواسته واقعی من!


و من بخاطر همین خیلی آسیب دیدم ، بعد کنکور که اون نتیجه دلخواه حاصل نشد با خودم گفتم حتما کم کاری کردم باید دوباره شروع کنم و سال بعد هم پشت کنکور موندم ولی بعد از کنکور دوم خیلی اتفاق ها افتاد و مسیر روشنی برام باز شد خیلی حقایق رو درمورد خودم و علایقم درک کردم و سعی کردم به سمتش قدم بردارم یعنی در کنار دانشگاهم تلاش میکردم به اون کارایی که از عمق وجودم دوسش دارم بپردازم

اوایل خیلی میترسیدم و فقط بهش فکر میکردم بعد کم کم شروع کردم قدم های کوچیک برداشتن، با خودم میگفتم خب من پولی ندارم که بخوام برم آموزش ببینم یا تجهیزات لازم رو بخرم وخانوادمم زیاد حمایتی نمیکردن و همین منو خیلی غمگین میکردو اون اوایل خیلی دلسرد میشدم ولی گفتم خب که چی؟ یعنی تا آخر عمرم اونجوری باشم که بقیه میخوان ؟؟؟!!!!! 

بالاخره باید از یه جا شروع کنم


دانشگاه خیلی بهم فشار می‌آورد و از نظر زمانی هم هیچ فرصتی نداشتم برای آموزش و تمرین تو اون حوزه های مورد علاقه ام :)


خیلی شرایط سخت بود برام و توان بدنی کمی هم داشتم تصمیم گرفتم از زمان های مرده و کوتاه استفاده کنم و مثلا یه ربع زمانی که میخواستم استراحت کنم بعد مطالعه کتاب های دانشگاه میرفتم سراغ عشق و علاقه قلبی خودم و با امکانات خیلی کم شروع کردم 


اینکه انصراف ندادم از دانشگاه بیشترین دلیلش ترس زیادم بود و الانم پشیمون نیستم از تصمیمم چون این ریسک رو داشتم که ممکنه جواب نده این مسیر و من وا بمونم و سرخورده بشم بعدش...و شرایطم تو دانشگاه رو جوری برنامه ریزی میکردم که واحد کمی در ترم داشته باشم و بتونم به علایقم هم بپردازم و خیلی آهسته و پیوسته اومدم جلو


به نظر من قدم های کوتاه و کوچولو ولی مستمر خیلی عاقبت بهتری داره تا قدم های بزرگ و کلان چون قدم های بزرگ آدم رو زود خسته و دلزده میکنه ولی قدم های کوچیک اشتیاق رو زیاد میکنه برای ادامه دادن...


همچنان ادامه میدادم و نتایج کوچیک میگرفتم و مورد تشویق دیگران قرار گرفتم و کم کم از جاهایی که اصلا فکرشم نمیکردم برام پول و امکانات می‌رسید ویا موقعیت شغلی پیشنهاد میشد خیلی عجیب بود ، این اتفاقات درواقع دست خدا بود برای من :)


همچنان تو این مسیر دارم ادامه میدم  تا برسم به اون نتیجه ای که واقعا دلخواهمه ولی همین الانش هم خیلی آرامش دارم و از زندگیم لذت میبرم و خودمو آدم موفقی میبینم ، بعدا بازم بیشتر و با جزئیات دربارش بهتون توضیح میدم ان شالله 

از وقتی شروع کردم به دنبال کردن علاقه های واقعی خودم رضایت و تعادل دارم و خیلی به آرامش و لذت رسیدم حتی اگر شکست و اشتباهی باشه بازم حالم خوبه چون عاشق و شیفته این راهم


اونچیزی که به خودت میگی خیلی مهمه، اگر بگی باید اینکارو انجام بدم ولی انجام ندی به جهان اعلام میکنی که قابل اعتماد نیستی


و همین اعتماد به نفس و حس ارزشمندی درونت رو کم میکنه اگر واقعا قصد انجام کاری رو نداری اصلا نگو که انجامش میدم و قولی به خودت یا دیگران نده


ولی درعوض هرچقدر به قول های خودت یا کارهای عقب افتاده خودت عمل کنی به جهان ثابت میکنی قابل اعتماد و ارزشمندی


و حرف آخر شخصیتی که با اون زاده شدی بهت عطا شده و میتونی با این شخصیت و هویت رسالتی داشته باشی که فرد دیگه نداره و برای کشفش باید به خودت زمان بدی، مطمئن باش که همه جواب ها درونت وجود داره 


یه کششی ته ته ته قلبت وجود داره نسبت به یه کاری که کلی خاک روش ریخته باید در آرامش بهش برسی و پیداش کنی و پر و بالش بدی...

اون کار چیزیه که حتی اگر هیچ پولی بابتش نگیری بازم عشق انجام دادنش رو داری و خسته نمیشی زمان برات زود میگذره و عین یک تفریح ازش لذت میبری...

شاید شغلت با رسالتت فرق داشته باشه شاید هم یکی باشه ولی میتونی برای شروع یه جایی بری کار کنی و پول برای هزینه کردن برای رسالت و علایقت به دست بیاری...


یادت باشه که تا بخش های سرکوب شدت بالا نیاد نمیتونی موفق بشی تسلیم شو وهیچ جنبه از وجودت رو انکار یا طرد نکن تو با  تاریکی و روشنی های وجودت هست که زیبایی ؛)


تمرین :

1_جمله ای رو بساز که بیانگر رسالت تو باشه و هماهنگ با فردی که دوست داری در آینده باشی   برای پیداکردن این رسالت باید با خودت خلوت و فکر کنی چند روز تا در آرامش جواب ها از درون بهت گفته بشه


2_کلاژ آرزو ها رو بساز یعنی مثلا ببین دوست داری ۵ سال دیگه به چی برسی بعد تصویر خواسته هات رو از مجلات یا گوگل پیدا کن و بچسبون روی یه مقوا ، میتونه خواسته هات در زمینه سلامتی روابط تفریح خانواده مالی و معنویت باشه و بعد اون مقوا رو بزن داخل کمد تا کسی هم نتونه ببینه و جاش امن باشه


3_زندگی الانت رو با اونچه که در تجسم دوست داری بهش برسی مقایسه کن و تفاوت ها رو بنویس کارهایی که باید انجام بدی برای رسیدن به آینده مورد نظر یادداشت کن واقعیت و تفاوت ها رو ببین و بپذیر و دوست داشته باش و نقشه راه رو برای خودت بچین


کامنت های مرتبط با این مطلب مثل بقیه مطالب عزت نفس شامل جایزه و قرعه کشی هست :)


نظرات (۷)

  • Zahra.k
    پنجشنبه ۳۱ تیر ۰۰ , ۰۹:۱۳
    سلام به ملیحه ی عزیزم و بقیه ی دوستان گلم. من تازه این پُست رو خوندم.... بحث رسالت
    جالب بود ولی من چرا هیچ وقت به این فکر نکردم که رسالتم چیه؟ تلاشی نکردم واسش؟ شاید دلیلش عدم آگاهی بوده، وااااای خدای من، چرا من اینهمه سال بدون هدف سپری کردم؟ چه فرصتهای نابی که از دستم در رفته....
    ملیحه جان؟؟ مثلا من الان بشینم به این فکر کنم که رسالتم چیه اگر ایده های به ذهنم برسه که مناسب باشه ولی بعد خودم بگم نه بابا تو نمیتونی اینو انجام بدی بعد به این ندای درونی تو نمیتونی باید توجه کنم یا نکنم؟؟؟؟ حالا سر فرصت باید تمرینهای رسالت رو تک به تک انجام بدم، ولی برای کشف رسالت به شک افتادم که دقیقاً چه باید بکنم، راستش الان که فکر میکنم میبینم من عاشق آشپزی کردن هستم و تنها کاری که اگر حتی پول هم بهم ندن حاضرم با عشق انجام بدم اینه... ولی آشپزی کردن که رسالت نیس!
    امروزه میشه گفت ۹۸٪ کارها با فناوری روز و رایانه و وسایل ارتباط جمعی پیش میره من به طرز عجیبی علاقه ای به وسایل ارتباط جمعی ندارم و به نحوی عاشق کار یدی یا همون کارای هنری که با دست انجام میشن دارم! سر همین خانواده م خیلی اذیتم کردن و میکنن و میگن عقب افتاده ای! ملت از طریق فضای مجازی پول پارو میکنن بعد تو دلت میخواد مثلا عروسک ببافی یا وسایل درست کنی....
    ولی همین کارای هنری رو هم با اینکه دوست دارم ولی حاضر نیستم رایگان انجامشون بدم و به تبع زمانی که صرف میکنم انتظار دارم بتونم فروش کنم، پس یقینا اینا هم نمیتونن رسالتم باشن...
    واقعاً گیج گیجم. من با اینکه دانشجوی مقطع تحصیلات تکمیلی هستم ولی با قطعیت به این نتیجه رسیدم که رسالتم درس نیس و صرفاً بخاطر اصرار خانواده م ادامه تحصیل دارم میدم و خیلی تحت فشارم و تمام اوقات منو پرکرده و مجالی برای علاقه مندی هام فعلا تا درسم تموم بشه ندارم. ولی به همه توصیه میکنم هیچ وقت این کارو نکنن و به خودشون مدیون نشن بخاطر حرف خانواده شون، خب فک کنم خیلی طولانی شد ولی پست خوبیه و خیلی جای کار داره احتمال زیاد من بازم اینجا نظر بذارم! ملیحه جان اگر توصیه ای برام داری خوشحال میشم بگی تا شده یه ذره از سردرگمی خلاص بشم... ممنونم ♥
    • author avatar
      ملیحه
      ۳۱ تیر ۰۰، ۱۵:۴۰
      سلام زهرا جان 
      میتونی تو وقت بیکاری و استراحت داخل اینستا رسپی بعضی غذا ها رو بذاری و مخاطب جذب کنی وفیلم بگیری از اشپزیت و آموزش آشپزی بذاری برای بقیه هم کار یدی کردی و هم تو مجازی فعالیت مفید داشتی 

      راه شناخت رسالت رجوع به قلبت هست
      یه مدت زمان بده به خودت و فکر کن به اینکه از انجام چه کارهایی لذت می‌بری و ایده هایی که میاد به ذهنت رو بنویس شاید چند مورد به فکرت برسه و در طول زمان هم بازم ایده های جدید تری به ذهنت بیاد هرچی بود یادداشت کن و شروع کن تست کردن هرکدوم ، شاید بعضی ها رو تست کنی و متوجه بشی این علاقه واقعی خودت نیست و میری سراغ مورد بعدی و...
      باید کارهای مختلف رو امتحان کرد تا به شناخت از خودت برسی 
      درضمن رسالت چند نشونه داره:  
      ازعلاقه مندی های شماست که از انجامش لذت می‌برید و گذر زمان رو حس نمیکنید
      اگر بابتش هیچ پولی نگیرید بازم از انجام دادنش لذت می‌برید و هیچ چیزی نمیتونه شما رو منع کنه از انجام اون کار
      رسالت یه نفع و خدمتی هست که شما به دیگران میرسونی و نیاز های آدم ها رو رفع میکنی
      میتونه جزء استعدادهای شما باشه که در گدشته خیلی در اون موفق بودید و مورد تشویق دیگران قرار میگرفتید 
      و اینکه لزوما شغل و رسالت میتونه باهم یکی نباشه یعنی شغل شما متفاوت از رسالتتون باشه و بعدا باهم یکی بشه
  • فرزانه
    چهارشنبه ۲۳ تیر ۰۰ , ۱۴:۲۳
    سلام مجدد😆
    اوهوم واقعاااا خیلی زمان میبره تا آدم بفهمه رسالتش چیه...
    ولی از فرمول نوشتن کمک میگیریم😁🤞
    چون تا بیاد مطمعن بشه تا بیاد درمورد هر موضوعی جستجو کنه تا بفهمه اون علاقه اش هست یانه واقعاا زمان میبره.‌..
    ولی خدا کمکمون میکنه..
    و سلاحمون نوشتنه
    و فقط ما باید صبر کنیم..
    آبجی ملیحه ممنونم از راهنمایی هات و وقتی که برامون میزاری❤️❤️❤️❤️
    • author avatar
      ملیحه
      ۲۳ تیر ۰۰، ۱۶:۵۹
      سلام عزیزم دقیقا نوشتن خیلی کمک میکنه :)
  • فرزانه
    چهارشنبه ۲۳ تیر ۰۰ , ۰۹:۳۷
    سلام آبجی
    دقیقا این حرفی که گفتی رو درک کردم..
    یه چیزی بگم؟
    من خودم خیلی گشتم و گشتم فهمیدم توی ورزش استعداد دارم..
    حالا دوباره گشتم و گشتم و به طرز عجیبی رشته والیبال اومد تو ذهنم و یاده اون موقعه هایی افتادم که تو بچگیم بازی میکردم و چقد کیف میکردم..
    ولی از اون ورم تو رشته بدمینتون رفتم...
    حالا این دوتارو دارم امتحان میکنم که ببینم حسم درمورد کدومشون بهتره تا بچسبم بهش و بترکونم🙂❤️
    • author avatar
      ملیحه
      ۲۳ تیر ۰۰، ۱۰:۲۱
      سلام فرزانه جان اینکه فکر میکنی درمورد رسالتت خیلی خوبه شاید بازم ایده هایی به ذهنت بیاد به خودت زمان بده و بنویس ، میتونی کارهای مختلف رو تست کنی :)
  • مرضیه
    چهارشنبه ۲۳ تیر ۰۰ , ۰۹:۳۵
    سلام دوست عزیز. ممنون از مطالب سودمندت خیلی عالیه
    .
    خدایا دوستت دارم
    خدایا عاشقتم
    • author avatar
      ملیحه
      ۲۳ تیر ۰۰، ۱۰:۲۱
      سلام مرضیه جان خواهش میکنم
  • 🌼تمنا🌼
    سه شنبه ۲۲ تیر ۰۰ , ۱۲:۴۳
    سلام آبجی ملیحه جان ❤️من خودم علاقه ی بسیار زیادی به آشپزی وکارهای هنری دارم شاید یکی از اهدافم در آینده فعالیت در حوزه ی کیک پزی باشه وبخوام از این راه کسب در آمد کنم فعلا که شاغلم اما حتما در آینده دوست دارم وارد این حوزه بشم چون هم علاقه دارم وهم استعداد شو.
    راستی ملیحه جان خیلیییییی ممنون بابت این دوره ی بینظیر ی که برامون قرار دادی من خودم در کنار تمریناتی که دادی حتما این دوره رو کامل میکنم ونتایجش روبهت میگم فعلا میخوام برم در حوزه ی آموزش های پیش از ازدواج تحقیق وآموزش ببینم ویکی از زمینه های ازدواج موفق همین عزت نفس هست بازم ممنونم بخاطر زحماتی که میکشی خداقوت🥰🥰🥰
    • author avatar
      ملیحه
      ۲۲ تیر ۰۰، ۱۷:۱۰
      سلام تمنا جان چقدر عالی
      خداروشکر عزیزم حتما بهم بگو نتیجه رو :)
      ان شالله ازدواج موفقی رو تجربه کنی و خوشبخت و عاقبت به خیر بشی
  • فرزانه
    دوشنبه ۲۱ تیر ۰۰ , ۱۹:۱۹
    سلاام آبجی ملیحه
    خوبی؟خوشی؟
    حقیقتش خیلی درمورد رسالتم فکر کردم...
    و یه نکته ای که فهمیدم این بود اگه من حرکت خدا با نشونه ها بهم میگه کم کم علایقم چیه و بعدش که برسم به رسالتم خیلی جالبه:)❤️
    • author avatar
      ملیحه
      ۲۱ تیر ۰۰، ۲۰:۰۵
      سلام فرزانه جان دقیقا حرف درسته
      یه چیزی هم که هست اینه : میشه چندتا کاری رو هم امتحان کرد و بعدش یه حسی از درون آدم رو راهنمایی میکنه که کدوم براش بهتره :)
  • سردرگم😞
    جمعه ۱۸ تیر ۰۰ , ۱۵:۵۲
    سلام
    منم واقعا نمیدونم رسالتم چیه
    من درس خوندن رو دوست دارم با اینکه هیچ استعداد خاصی ندارم و معمولا من حداقل دو برابر بقیه باید تلاش کنم تا نتیجه دل خواهم رو بگیرم
    منم مثل شما توی کنکور اذیت شدم رویای رشته های همین پزشکی و اینا رو داشتم
    خراب کردم دوباره موندم بازم خراب کردم توی انتخاب رشته یه شهر رو انتخاب کردم که خانواده ام میترسن از این شهر از شانسم همون در اومد و نزاشتن برم من خیلی عذاب کشیدم هم زمان کنکور پشت کنکور و بعدش
    خلاصه اومدن با سوابق تحصیلی خودشون یه رشته انتخاب کردن گفتن برو که نمونی فوقش انصراف میدی دوباره کنکور میدی منکه هیچی برام مهم نبود دیگه حوصله بحث
    هم نداشتم رها کردم هر جور که میخاد پیش بره
    الان توی رشتم یهوجاهایی ذوق میکنم یه زمانایی واقعا خوشم از روی علاقه یه کارایی رو انجام میدم
    رشتم جزو رشته های تاپ کشورمون نیس
    و خیلی ها مسخره میکنند
    ولی نمیدونم الان رسالتم همین هست یا نه 😕
    با این رشته میتونم کارآفرین بشم چیزی دوست داشتم همیشه
    میتونم توی حوزه سلامت و... خدمتی رو انجام بدم
    ولی اگر بخوام توی این رشته موفق باشم باید
    زبانم و کار با سیستم و نرم افزار ها خوب باشه
    در حالی که من در هر دو ضعیفم 😔
    این باعث میشه با خودم قول و قراری نزارم و همین جوری ادامه بدم



    • author avatar
      ملیحه
      ۲۱ تیر ۰۰، ۲۰:۰۹
      سلام خب قرار نیست که از اول کامل باشیم باید در مسیر، هر کدوم از ما در هر زمینه ای هستیم ضعف های خودمون رو شناسایی و در جهت رفعش قدمی برداریم اتفاقا ضعف ها به آدم باید انگیزه بده برای حرکت و پیشرفت
      میتونی درکنار درسِت به چیزایی هم که علاقه داری و دوست داری بپردازی و کارای مختلفی رو امتحان کنی تا کم کم بفهمی کدوم برات بهتره
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

تویی که داری این‌ متن رو میخونی
نمیدونم کجای این جهان هستی
حالت چطوریه؟
روزت چطور میگذره؟
دلت غمگینه یا شاد؟
اما میخوام بهت بگم به فردا و طلوع خورشیدش امید داشته باش
همه سختیا میگذرن همه غم ها میرن
همه نشدن های الان تموم میشن
بهت قول میدم!
از وقتی خورشید طلوع کرد
و تو چشماتو باز کردی
فرصت داری برای بهتر شدن تا زمان حیات....
قدر لحظه هاتو بدون ❤️