تایتل قالب


دانشگاه | قسمت6

سلام میخوام ادامه داستان زندگیم رو بگم که رسیدیم به دانشگاه رفتنم تجربیات و حرف های زیادی دارم لطفا بخونید و در انتها نظرتونو حتما بهم بگید ممنونم :)

 حالا چی شد رفتم دانشگاه و انتخاب رشته کردم؟

موقع انتخاب رشته دانشگاه  رشته ام رو با توجه به علاقه منطق شخصیت هدفم و مهمتر از همه بازار کارش انتخاب کردم و البته با مشورت و تحقیق از افراد مختلف و با تجربه( بنظر من همه رشته های دانشگاه خوب نیستن مثلا علوم پایه رو فقط اگه عاشقش هستی برو وگرنه بازار کاری نداره مثل فیزیک شیمی یا زیست و...)

رشته ام با شخصیتم مطابقت داره و با علاقه وارد شدم اما یه سختی هایی هم داشت که بخاطر تئوریک بودن درس ها و سیستم غلط اموزش بود که باعث میشد خشک جلوه کنه اما وقتی رفتم سر کار خیلی بهتر شد و دیدم اونجوریا هم خشک نیست :)

معمولا تو جامعه ما دختر تا وقتی مجرده خرجش با پدرشه و وقتی ازدواج کرد دیگه مهمون جیب شوهرش میشه و توقعی برای کار کردن ازش نیست...

اما من همیشه دوست داشتم محیط کاری رو تجربه کنم 

بخاطر همین از همون اول تصمیم گرفتم یه شغل مناسب انتخاب کنم برای اینده ام و تو همون زمینه هم تو دانشگاه تحصیل کنم و آدم مستقلی باشم

اگه بخوای منطقی باشی به نظر من تکیه 100 درصد به همسر یا پدر زیاد جالب نیست چون ممکنه این وابستگی به ضرر آدم تموم بشه و یه روزی به هر دلیلی اگه اون آدم نباشه ما درمیمونیم از زندگی کردن...

در کل بنظر من درس خوندن به تنهایی نمیتونه ما رو برای زندگی آینده و چالش هاش آماده و آب دیده کنه وباید برای رشد شخصیتت خودت دست به کار بشی و خودسازی کنی اما از جهت هایی خوبه...

با این حال هیچ وقت من نخواستم که کلا درسم رو ترک کنم و بگم فقط و فقط خودسازی مهمه چون دلایل مهم و محکمی داشتم در شروع راهم که توضیح دادم بالاتر و بنظرم همه بخش های زندگی سر جاش باید بالانس باشه و زیاده روی نباشه چون بعدش دلزدگی ایجاد میشه...

برعکس دوران دبیرستان زمان دانشگاه اصلا به خودم سخت نگرفتم سر درس خوندن و کلا سعی میکردم در زمان حال باشم و لذت ببرم...

بخاطر همین در کنار درس و دانشگاه کارهای مورد علاقم رو دنبال کردم که مهم ترین اونها خودسازی نوشتن و مطالعه کردن و گوش کردن سخنرانی های اساتید مختلف و کارهای هنری بود... بنظر من شاگرد اول شدن زیاد مهم نیست این مهمه که شما مهارت های بالایی داشته باشی و خودساخته بشی...

راستش رو بخوابید بیشتر از اینکه درس بخونم مطالعات غیر درسی داشتم و به رشد فردی خودم مشغول بودم دائم دنبال رفع عیب هام بودم و تلاش میکردم بیشتر یاد بگیرم تا بهتر عمل کنم :)

من در طی ۹ ترم دانشگاه رو تموم کردم خیلی آهسته و پیوسته و با لذت بردن از مسیرم  :)

و ادم های متفاوتی سر راهم اومدن و رفتن و درس های زیادی ازشون گرفتم 

و الان تقریبا دو سه ماهه فارغالتحصیل شدم...


دوستای دانشگاه


مهر ماه سال 94 روز اولی که وارد دانشگاه شدم خوب یادمه

دنبال یه دوست خوب بودم وارد کلاس شدم و کنار یه دختر خنده رو و زیبا نشستم خیلی احساس خوبی داشتم نسبت بهش و با خودم میگفتم این معلومه خیلی خوش اخلاقه و میتونه دوست خوبی باشه برام....

چند روز گذشت اما یه دختر دیگه سبزه رو که من زیاد ازش خوشم نیومده بود بی دلیل دور ما دوتا بود خیلی حرص میخوردم اصلا حس خوبی نداشتم بهش اما تحمل میکردم و به روی خودم نمیاوردم...

کم کم دیدم دختر خوبیه و اون جوری که من بدم میاد نیست و اینجوری شد که شناخت پیدا کردم و ما سه تا شدیم رفیقهای صمیمی دانشگاه :)

احساس خیلی خوبی داشتم از این دوستی ولی فقط تا دو ترم همه چی خوب پیش رفت بعد از اون متوجه خصوصیات منفی دوستم شدم همون که روز اول خوشم اومده بود فهمیدم که نماز نمی خونه و باورهای سطحی ای داره به زندگی و... یهو نمیدونم چی شد که کلا از من دور شد بدون اینکه من بخوام رابطم رو باهاش قطع کنم!!!

و کلا ترمش از من عقب افتاد و بعد یه مدت دیگه اصلا ندیدمش...

اینجا بود که کامل بهم ثابت شد که آدم های شبیه فقط همدیگه رو جذب میکنن :)

 اون دختر سبزه رو شده بود دوست من تو دانشگاه هم با اخلاق بود و هم با ایمان و معتقد و شوخ طبع‌ که با بقیه فرق داشت...

هیچ وقت نمیشه آدم ها رو از ظاهر پیش بینی کرد من روز اول حتی یک درصد احتمال نمی دادم که این دختر بشه دوست صمیمیم اما خدا خواست وکسی که متنفر بودم ازش شد دوست صمیمیم :)

اصلا نمیشه از روی ظاهر ادم ها رو قضاوت کرد شاید باطنشون به زیبایی ظاهرشون نباشه و بلعکس


خب حالا بریم سراغ اینکه من کی سایت رو راه اندازی کردم؟


من ۲۳ مرداد سال ۹۵ استارت این سایت یا وبلاگو زدم و تصمیم گرفتم بنویسم و آرزویی که سالها داشتم رو محقق کنم...

یعنی با گذشت دو ترم از دانشگاهم :)

این سایت جاییه که من خیلی احساس ارامش دارم و خیلی خیلی عشق دارم بهش تا حالا از شروع نوشتنم  خیلی پیش اومد که بخوام سایتو حذف کنم و یا پیشنهاد داشتم که می گفتن سایت و بفروش به ما اما یه حسی مانعم شد واقعا اینجا جاییه که خیلی راحت میتونم خود واقعیم باشم بدون هیچ سانسور و خجالتی...

چون جامعه و دنیای خارج از مجازی نمیتونه خیلی چیزا رو از یه دختر تحمل کنه حتی اگه مفید باشه ...

و همیشه یه سری قضاوت های بیخود هست که باعث میشه آدم سکوت کنه...

شاید باورتون نشه اما من یه زمانی آرزوی اینو داشتم که یه لپ تاب شخصی داشته باشم و بتونم با خیال راحت بنویسم و سایتی رو طراحی کنم...

زمانی که سایت رو ساختم با کلی دردسر خیلی خوب یادمه که یه کامپیوتر قدیمی داشتیم از اون مونیتور ها که خیلی بزرگه و کنار سالن خونه بود و همه ازش استفاده میکردن :)

خیلی سخت بود برام که بخوام سایتم رو از اونجا مدیریت کنم و بنویسم با کلی زحمت شروع کردم تا کسی از خانوادم متوجه سایتم نشن

و الان تقریبا سه سال گذشته و الان خیلی وقته که لپ تاپ شخصی دارم و راحت می نویسم و دیگه دغدغه های قبل و ندارم خیلی زود همه شرایط رو خدا برام اوکی کرد ولی من از اون شرایط سخت شروع کردم شاید اگه یه بهونه میآوردم و شروع نمی کردم الان تجربه هایی که داشتم رو نمیداشتم و پشیمون میبودم :)

اینجا در مسیری که دارم تو خود سازی ازش لذت میبرم و چیزایی که یاد میگیرم یا تجربه کردم رو برای شما هم میگم...

خلاصه اینو بگم که عشق زیادی داشتم و دارم برای نوشتن و تاحالا هم سختیهای زیادی و تحمل کردم اما همش برام خیلی شیرین بوده و هست...و از خدا میخوام تو این مسیر منو هدایت کنه و راه درست و بهم نشون بده

.

.

.

ادامه دارد...


دوست خوبم نظرت چیه راجع فعالیت ها در سایت لطفا بگو تا بهبود بدیم 

دانشگاه چه رشته ای خوندی؟ راضی هستی؟تجربه ات رو در این زمینه بگو خوشحال میشیم :)



نظرات (۲)

  • فاطمه 🤓
    سه شنبه ۱۱ آذر ۹۹ , ۲۰:۳۵
    ممنونم آبجی🥰🤩🌹🤓
    بهترینارو برات آرزومندم
    • author avatar
      ملیحه
      ۱۲ آذر ۹۹، ۰۲:۲۴
      خواهش میکنم 
      ممنونم عزیزم :)
  • فاطمه 🤓
    دوشنبه ۱۰ آذر ۹۹ , ۱۵:۵۷
    سلام آبجی...
    سایتت عالیه🥰 نمی‌دونم دیگه چی بگم😅 خوندن مقاله هات بهم آرامش میده ... لطفا برامون در حد توانت بنویس🙏
    آبجی در مورد دانشگاه به کمکت احتیاج دارم 🙂🙏
    من دوساله کنکور دادم و هر دوسال ناموفق ... با هدف پزشکی درس می‌خوندم 😐 خیلی نسنجیده هدفو انتخاب کردم و طبق صحبت دیگران ... اونا از استعداد من میگفتن و خودمم قبول داشتم اگه تلاش کنم میتونم توی این مسیر موفق باشم...
    سال اول بعد از عید خوب درس نخوندم😓 یکی از عزیزانم نزدیک کنکور از دنیا رفت و اینا بهونه ای شد که دوباره بخونم ...
    آبجی سال دوم تا فروردین ۹۹ خوب بود ... اما کمابیش درگیر شهوت بودم😓 اما از فروردین تا اوایل تیر به شدددت اسیر گرگ شهوت شدم😭 خییییلی سخت بود ... اصلا یه آدم دیگه شدم ...فقط کافی بود وسوسه بشم 😓 آرامشمو کامل از دست دادم ... برای برگردوندن آرامش به شهوت و چیزای دیگه پناه می‌بردم ... اما اوضاع بدتر میشد 😑 وقتی به خودم اومدم دیدم یه ماه تا کنکور مونده .... سعی کردم اما نشد و بازم شکست توی کنکور... حتی توی این یه ماه هم توی منجلاب شهوت دست و پا میزدم اما کمتر شده بود ...
    راستش من دوست دارم در آینده از طریقی به مردم کمک کنم ... توی سختیا کنارشون باشم ... به خاطر همین به پزشکی فکر میکردم ... دوماه مونده به کنکور متوجه شدم این اون چیزی نیست که میخوام ...من آدمیم که دوست دارم خیلی کارا انجام بدم و هدفای زیادی دارم ... حتی علاقه واقعی من درس و پزشکی نبود و نیست ... من خداروشکر در زمینه نقاشی و صنایع دستی استعداد دارم و خیلی هنر رو دوست دارم و کار هنری انجام میدم اکثر اوقات 😍 گفتم پرستاری هم شغل خوبیه دوران دانشجویی اون راحت تره و به اهداف دیگه هم میتونم برسم... و میتونم از طریقی به هدف همدردی با مردم برسم ... اما کنکور ۹۹ موفق نشدم 😶
    یکی از اهدافم یادگیری تخصصی زبان هست ... میگفتم اینو در کنار درس و دانشگاه انجام میدم ... برای هدف ترجمه ... از وقتی خوب زبان انگلیسی رو خوندم بهش علاقه مند شدم ... بعد از کنکور ۹۹ تصمیم گرفتم در زمینه ی زبان انگلیسی باشه رشته دانشگاهی من ... با تلاش میتونم یه مترجم خوب بشم و حتی درآمد خوبی هم کسب کنم ... میتونم از طریق درآمدم به مردم کمک کنم ... اینو واقعا خیلی دوست دارم ... و به علائق و برنامه ها و اهداف دیگم هم برسم ...
    فکر میکنم پزشکی یا پرستاری برای من مناسب نبود ... چون من دوست دارم خیلی کارا انجام بدم ... و یه جوری این دو مورد دست و پام رو میبندن... اهداف دیگه هم دارم ... تازه من قراره در آینده مادر بشم و تربیت فرزند رو بر عهده بگیرم ...فکر میکنم شغلم باید کار سبک تری باشه و به اهداف دیگه هم برسم و نقش همسر داری و بچه داری هم دراواویته 🤗 ببخشید انقد رک گفتم😅
    البته شاید برای بعضیا هدفشون فقط پیشرفت توی یه زمینه باشه ... چون من دوست دارم کارای زیادی بکنم و علاقه های اصلیم دو یا سه موردن فکر میکنم باید شغلم سبک تر باشه ... و چه بهتر اون چیزی باشه که دوستش دارم واقعا...
    علاقم به رشته های علوم پزشکی کمتر شده ... فکر و ذکرم شده زبان انگلیسی ...
    اما یه مشکل بزرگ وجود داره ... پدر من به شغل کارمندی و دولتی اعتقاد داره ...شغلی که ماهیانه حقوق میگیره ..مثلاً پیراپزشکی. ...مترجمی رو قبول نداره و راضی نیست... هنوز در مورد هدف جدیدم صحبت نکردم باهاش ...فکر میکنم خیلی سخت میتونم راضیش کنم ... از خدا میخوام کمکم کنه ...
    آبجی به نظرت مسیری که انتخاب کردم چطوره ؟!
    یه موضوع خیلی برام جالبه ... اون زمان که هدفم پزشکی یا پرستاری بود بیشتر به کمک به مردم و درآمدش فکر میکردم ... و رسیدن به اهداف دیگم با درآمدش ... به برنامه های دیگم و هنر بیشتر بها میدادم ... اما هر وقت به زبان انگلیسی فکر میکنم حتی یادگیریش هم برام شیرینه ... چه برسه به شغل و این چیزا ... و موثر بودن توی این مسیر ...😊

    ببخشید ... خیلی حرف زدم😅😅
    • author avatar
      ملیحه
      ۱۱ آذر ۹۹، ۱۸:۱۸
      سلام عزیزم 
      ممنونم چقدر عالی که انقدر کامل توضیح دادی :)
      کاری رو انتخاب کن که در حین انجامش گذر زمان رو حس نکنی و یا اگر هیچ پولی بابتش بهت ندادن بازم اون کارو انجام بدی در انتها حتما موفق میشی و به پول هم میرسی ، ولی اگر انتخاب این کار ریسک داره در کنار یک رشته ای که به نظرت درآمد زاست حتما اون کارو که علاقه مند هستی پیش ببر ، برای پیدا کردن اون مسیر هم باید ببینی در گذشته در چه زمینه ای موفق بودی و تشویق شدی و مورد توجه واقع شدی :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

❣به بهشت من خوش آمدی❣

هیچ بیرونی وجود نداره از قضاوت و سرزنش دیگران دست بردار و به درون خودت سفر کن❤

تویی که داری این‌ متن رو میخونی
نمیدونم کجای این جهان هستی
حالت چطوریه؟
روزت چطور میگذره؟
دلت غمگینه یا شاد؟
اما میخوام بهت بگم به فردا و طلوع خورشیدش امید داشته باش
همه سختیا میگذرن همه غم ها میرن
همه نشدن های الان تموم میشن
بهت قول میدم!
از وقتی خورشید طلوع کرد
و تو چشماتو باز کردی
فرصت داری برای بهتر شدن تا زمان حیات....
قدر لحظه هاتو بدون ❤️