موج پاکی

اگر هیچ کس نیست خدا که هست...

مرگ وجدان

سلام

خب امروز میخوام در مورد وجدان بگم برات...

وقتی یه مدت پشت سر هم هی گناهی رو تکرار و تکرار و تکرار کنی...

یه اتفاق خیلی بدی میفته...

وجدانت میمیره!نسبت به اون کار بی تفاوت میشی...شاید دفعه اول که اون کار زشت یا گناه رو کردی خیلی ناراحت و شرمنده شدی ...

ولی

بعد از مدتی دیگه بی تفاوت میشی...

و چه گناه کنی چه نکنی هیچ فرقی نداره ...

در واقع تبدیل میشی به یک مرده متحرک که هیچی براش مهم نیست

ادم بی تفاوتی که نه گناه کبیره میشناسه..نه صغیره نه صواب و نه هیچیییییییی

یه همچین ادمی در نهایت به جایی میرسه که  همه زندگیش یکنواخت میشه بدون هیچ نشاطی...

و فقط و فقط به اون گناه فکر میکنه...

میدونی چرا؟

برای اینکه اون غم و حزنی که ته دلشو گرفته رفع بشه میره سمت گناه...

غافل از اینکه این لذت گناه موندگار نیست...فقط چند لحظه حالتو خوب میکنه ..ولی بعد حتی از قبل هم غمگین تر وافسرده ترت میکنه...

وقتی وجدانت بمیره نه تنها نسبت به گناهی که میکردی بی تفاوت میشی بلکه نسبت به گناهای دیگه هم که الوده نشدی بی تفاوت میشی...

و هیچی مهم نیست برات...

اینجا جاییه که شیطان دیگه قهقه مستانه اشو سر میده و خوشحالی میکنه

چون دیگه لازم نیست زیاد وقت صرفت کنه که به گناه بیفتی...اون تو رو به خودت میسپره و تو خودت میفتی تو دام گناه ...واین نکبت ترین حالته...

اما اگه الان یه همچین حالتی پیدا کردی و حالت خوب نیست

تنها راهی که میتونی خودتو از این نکبت نجات بدی اینه که با یه تصمیم جدی گناهت رو ترک کنی...

و از اهرم رنج و لذت استفاده کنی

این موثر ترین کاریه که میتونی انجام بدی

اهرم رنج و لذت یه تکنیک تو علم روانشناسیه که کم کم وجدانت رو زنده میکنه...

و از بی حسی و بی تفاوتی خارج میشی...

حالا شاید بپرسی اصلا چیه این که میگی؟!

ببین تو تنها کاری که باید انجام بدی اینه که مداااااااااام بدی های گناهی که میکنی برای خودت مرور کنی....

و خوبی ها و شیرینی گناه نکردن رو هم مداااااااام برای خودت تکرار کنی....

برای این کار پیشنهاد میدم بری عوارض اون گناه رو تو نت سرچ کنی و تک تک بنویسی و هر روز و هر روز و هرروز به طور مبالغه امیزی برای خودت مرور کنی...

و احوالات کسایی که ترک کردن رو بخونی و ببینی که چه زندگی شیرینی دارن...

روزای اول شاید فکر کنی چقدر کار مسخره ای باشه

ولی

اصلا اینطور نیست کم کم نتیجه میده باااااید صبور باشی

و بهای پاکیتو بپردازی

همین

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
ارمین
۱۲ تیر ۲۳:۲۲
چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: ...

« من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رعبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.
وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد . کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟» چهارمین شمع گفت: « نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. » چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.
بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم

پاسخ ابجی ملیحه :

  :)
ارمین
۱۲ تیر ۲۲:۴۸
امید 1
سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند. به هر سه، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد. در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان می رسد .آنها داشتند در این باره صحبت می کردند که می خواهند باقیمانده عمرشان را چه کار کنند .

نفر اول گفت :....

« من در زندگی ام همیشه مشغول کسب و تجارت بوده ام و حالا که نگاه می کنم حتی یک روز از زندگی ام را به تفریح و استراحت نپرداخته ام . اما حالا که متوجه شده ام بیش از چند روزی از عمرم باقی نمانده می خواهم تمام ثروتم را در این چند روز خرج کامجویی و لذت از دنیا کنم.

می خواهم جاهایی بروم که یک عمر خیال رفتنش را داشتم . چیزهایی را بپوشم که دلم می خواسته اما نپوشیده ام . کارهایی انجام دهم که به علت مشغله زیاد انجام نداده ام و چیزهایی بخورم که تا به حال نخورده ام .»

نفر دوم می گوید :

« من نیز یک عمر درگیر تجارت بوده ام و از اطرافیانم غافل بوده ام .

اولین کاری که می کنم اینست که می روم سراغ پدر و مادرم و آنها را به خانه ام می آورم تا این چند روز را در کنار آنها و همراه با همسر و فرزندانم سپری کنم . در این چند روز می خواهم به تمام دوستان و فامیلم سر بزنم و از بودن با آنها لذت ببرم . در این چند روز باقی مانده می خواهم نصف ثروتم را صرف کارهای خیر خواهانه و عام المنفعه بکنم . و نیمی دیگر را برای خانواده ام بگذارم تا پس از مرگ من دچار مشکلات مالی نشوند .»

نفر سوم با شنیدن سخنان دو نفر اول لحظه ای ساکت ماند و اندیشید و سپس گفت:

« من مثل شما هنوز نا امید نشده ام و امیدم را از زندگی از دست نداده ام . من می خواهم سالهای سال عمر کنم و از زنده بودنم لذت ببرم اولین کاری که من می خواهم انجام بدهم اینست که دکترم را عوض کنم می خواهم سراغ دکترهای با تجربه تر بروم من می خواهم زنده بمانم و زنده می مانم.
 https://cafebazaar.ir/developer/namoo

پاسخ ابجی ملیحه :

  :)
ارمین
۱۲ تیر ۲۱:۵۴
همین الان لیوان هایتان را زمین بگذارید 
استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ 
شاگردان جواب دادند 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ........ استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا' وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد . استاد پرسید :خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟ یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد. 
حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ 
شاگرد دیگری جسارتا' گفت : دست تان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا' کارتان به بیمارستان خواهد کشید ....... و همه شاگردان خندیدند . استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه 
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟ 
شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید. 
استاد گفت : دقیقا' مشکلات زندگی هم مثل همین است . 
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد . اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند . 
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید! 
پس همین الان لیوان هاتون رو زمین بذارید
زندگی کن.... 
زندگی همین است ...
 https://cafebazaar.ir/developer/namoo

پاسخ ابجی ملیحه :

ممنون :)
ارمین
۱۲ تیر ۲۱:۳۲
حکایت شیطان
به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز !!!»

 https://cafebazaar.ir/developer/namoo

پاسخ ابجی ملیحه :

:)
ارمین
۱۲ تیر ۲۱:۱۶
رنج شیطان
شیطان به حضرت یحیی(ع) گفت : می خواهم تو را نصیحت کنم !
حضرت یحیی(ع) فرمود : من میل ندارم
ولی می خواهم بدانم طبقات مردم نزد شما چگونه اند؟
شیطان گفت :‌ مردم از نظر ما به سه دسته تقسیم می شوند
1 : عده ای مانند شما معصومند ، ار آنها مایوسیم و می دانیم که نیرنگ ما در آنها اثر نمی کند
2 : دسته ای هم بر عکس در پیش ما شبیه توپی هستند که به هر طرف می خواهیم می گردانیم
3 : دسته ای هم هستند که از دست انها رنج می بریم زیرا فریب می خورند ولی سپس از کرده خود پشیمان می شوند و استغفار می کنند و تمام زحمات ما را به هدر می دهند دفعه دیگر که نزدیکه که موفق شویم اما آنها دوباره به یاد خدا می افتند و از چنگال ما فرار می کنند ما از چنین افرادی پیوسته رنج می بریم
 https://cafebazaar.ir/developer/namoo

پاسخ ابجی ملیحه :

ممنونم. داستان های خوبی میفرستی آفرین:)
ارمین
۱۰ تیر ۲۳:۳۵
ابجی ملیحه یه سوال داشتم.خواستم بدونم وضعیت تحصیلت الان که پاکی چطوره. چون من با خ.ا وضعیت درسم کمی افت کرد .ایا بهتر میشه. اخه چند روز دیگه کنکوره.

پاسخ ابجی ملیحه :

من سر کلاس خیلی بهتر میفهمم و کلا درس خوندن و کارام رو نظم اومده.
اره قطعا بهتر میشه وضعیتت...وقتی پاکی درواقع انرژیت رو هدر نمیدی و میتونی تو راه درس خوندن خرجش کنی :)
ارمین
۱۰ تیر ۲۰:۱۲
خدارو شکر .یعنی بعد از این همه سال گناه هنوز وجدانم کار میکنه و تو مسیر پاکیم . پس واقعا خدارو شکررررررررررر . مرسی از پستای خوبت ابجی ملیحه( بر من واجب شده که در هر کامنت از تو تشکر کنم٬ اگه این سایت خوبت نبود شاید الان هی گناه میکردم.) 

پاسخ ابجی ملیحه :

خداروشکر
موفق باشی داداش :)
sun awaiter
۲۵ مهر ۱۴:۲۱
باسلام و ادب
بسیار علی
اجرکم عندالله
التماس دعا
یاعلی

پاسخ ابجی ملیحه :

:)
عابر پا کار
۲۴ مهر ۲۱:۳۲
سلام
بدتر از گناه، توجیه کردن گناهِ... (مجبور بودم، شرایط من فرق می‌کنه، من قدرت ندارم و...) 
روز عاشورا عده‌ای قُربةً الی الله غسل کردند و ابی عبدالله - علیه السلام - رو شهید کردند😢

پاسخ ابجی ملیحه :

سلام...دقیقا درست میگی...
دختر شمالی
۲۴ مهر ۲۱:۱۷
ابجی حرفات کامل درسته...

در واقع وقتی ادم بی تفاوت میشه که معیار های اهرم رنج و لذتش به هم ریخته بشه...  و این بدترین حالت ممکنه...


چون بعد از انجام گناه میگه: کردم که کردم ! حالا چی شد مگه!!! خب بهم فشار اومده بود!!!!!

و این دقیقا همون جاییه که میشه نقطه ضعف طرف. اینجا باید بیاد رنج های گناه و زشتی شو مرور کنه نه اینکه توجیه کنه...

اگه اینطوری ادامه بده کم کم به طرز غلطی با اون گناه انس میگیره...وقتی انس بگیره، اون کار میشه بخشی از شخصیتش... که اینجا برای درمان باید قبل از هرچیز اراده شو بسیار قوی کنه و معیار رنج و لذتشو عوض کنه!

و این کار درد داره! تمرین میخواد... و قطعا هم میشه موفق شد...فقط باید صبور بود...

خدا به هممون کمک کنه...
دوستت دارم ابجی...

پاسخ ابجی ملیحه :

ممنونم عزیزم

موافقم :)

ان شالله :)
منم دوستت دارم :)
امیر بهزادپور
۲۴ مهر ۱۳:۵۷
عده ای هستند که با وجدانند، وجدان دارند. ولی وجدان ساده و بی وجدانی دارند. چرا؟
از انجام خطایی عذاب وجدان گرفته اند، نزد ادمی از همه جا بی خبر رفته و ماجرای عمل خود را طوری که بیشتر به خود باشد تعریف میکند، طرف مقابل هم به او و عملش حق میدهد. همین برای او کافیست. وجدانش اسوده میشود...
در این بین محضر خدا چه می شود؟!!

مطلب کلی بود.
ممنون بابت پست خوبتون

پاسخ ابجی ملیحه :

مرسی خوب بود :)


خواهش میشود :)
قهرمان ؟ به جمع جنگجویان مسیر پاکی بپیوند
ایمیل ارتباطی با من : tarbiyatenafs@mail.com