زندگی شاد من

من اینجا از تجربیاتم درمورد رشد فردی میگم :)

پشت کنکور | قسمت چهارم

۲ نظر

خیلی سر در گم بودم ولی احساس بزرگ شدن داشتم عین یه آدمی که بعد از تلاش های زیاد یه قله ای رو فتح کرده بودم با اینکه در ظاهر شاید از نظر بقیه حتی شکست خورده بودم 

احساس میکردم سختی هایی که کشیدم باعث شده درک بیشتری داشته باشم و تجربیاتم بیشتر بشه 

انگار روزای بدی که پشت سر گذاشتم شده بودن یه درس عبرت برای آینده ی خودم


گذشته برام مشخص بود و فکر کردن بهش گاهی غمگینم میکرد و گاهی شاد اما آینده خیلی مبهم بود و منو میترسوند 

روزای خوب گذشته  هم رفتن تو آلبوم خاطرات زندگیم و شدن یه خاطره خوش و یه تصویر زیبا تو ذهن من

معرفی کتاب سخنرانی و استاد

۴ نظر

سلام دخترا و پسرای خوب سایت

این چند سالی که سایت داشتم خیلی از بچه ها اومدن و از من خواستن که یه  بخشی برای سایت ایجاد کنم تا بهتون یه تعداد سخنرانی یا کتاب مفید معرفی بشه منم یه مدت این کارو کردم و خیلی هم خوب بود دوباره  این پست رو میذارم و پین میکنم برای معرفی کتاب و سخنرانی تو کامنت ها


 هر کتاب یا سخنرانی مفیدی که تاثیر گذار بود برات کامنت کن تا بقیه هم استفاده کنن و اگه درموضوع خاصی نیاز به اطلاعات داری سوال کن تا هم من و هم بقیه بهت منبعی معرفی کنیم...

پرسش از شما

۱۳ نظر

سلام دوستان عزیزم خوبین؟

امشب داشتم پیاما رو چک میکردم که یهو به یه نظری رسیدم که قابل تامل هست روش فکر کردم و به یه نتایجی رسیدم و خواستم جوابشونو بدم... اما منصرف شدم و یه فکری خطور کرد...

 تصمیم گرفتم این پیام و تو سایت بذارم و از شما هم نظر بخوام لطفا روش فکر کنید و جواب این شخص رو بدید

فکر کنید این فرد تو واقعیت رو به روی شماست و به عنوان برادرته این شرایطش رو داره میگه چی بهش میگی اگه بخوای بهش کمک‌کنی؟

بنظرتون مشکل ایشون چیه و راه حلش چیه؟شاید نظرتون به دردش بخوره حتما کامنت کنید خودمم در موردش بعد از اینکه نظراتتونو خوندم  میگم نظرمو :)

اینم از متن پیام:

داستان شروع من|قسمت1

۱۶ نظر

سلام دوستان خوبین ؟

بالاخره من با تاخیر اومدم ولی خیلی حرفا و تجربیات تازه براتون اوردم که اگه صبور باشید می خوام براتون از همون اول بگم که هیچ وقت ازش حرفی نزدم  اولین باره که می خوام در موردش بنویسم


میخوام از گذشته ها بگم اون روزا روزهای خیلی سختی بود اما گذشت واقعاً حال بدی داشتم و هیچ راه حلی برای حال بدم پیدا نمیکردم  سرگردان بودم  و سوالات زیادی تو ذهنم بود  و باخودم دائم   درگیر بودم چطور به آرامش برسم چطور گناهانم رو ترک کنم؟  اصلا باید از کجا شروع کنم؟ چرا اینطوری شد؟من که همیشه خوب بودم یهو چی شد چرا مثل گذشته نیست همه چی؟ چی این وسط عوض شده؟

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
: